• کلیه محصولات انتشارات انقلاب اسلامی با 20درصد تخفیف محاسبه می شوند.
آخرین مطلب
اخبار
اخبار


    نسخه چاپي
    حدیث هفته
     

    پيشى‏‌گيرندگان به سايه‏‌ى عرش الهى

    بیان حدیثی در باب:
    پيشى‏‌گيرندگان به سايه‏‌ى عرش الهى

    عَن جَعفَرٍ الصّادِقِ(عليه السلام)  عَن اَبيهِ عَن جَدِّهِ عَلىِّ بنِ الحُسَينِ‌: عَن اَبيهِ عَن عَلىِّ بنِ اَبى‌طالِب(صَلَواتُ‌اللّهِ‌عَلَيهِم) قالَ: قالَ رَسولُ‌اللّهِ (صلي الله عليه و آله): اَلسّابِقونَ اِلى ظِلِّ العَرشِ طوبى لَهُم؛ قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ! وَ مَن هُم؟ فَقالَ (صلي الله عليه و آله): اَلَّذِينَ يَقبَلونَ الحَقَّ اِذا سَمِعوهُ وَ  يَبذِلونَهُ اِذا سُئِلوهُ وَ  يَحکُمونَ لِلنّاسِ کَحُکمِهِم لِاَنفُسِهِم؛ هُمُ السّابِقونَ اِلى ظِلِّ العَرشِ.

    «امام صادق (عليه السلام) از قول پدرانش: از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل ميکنند که فرمود: خوشا به حال آنان که به سايه‏‌ى عرش سبقت ميجويند! سؤال شد: اى رسول خدا! اينان چه‏‌کسانى هستند؟ پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: کسانى که وقتى سخن حق را مى‏شنوند قبول ميکنند و وقتى حق را از آنها ميخواهند، آن را در اختيار ميگذارند و براى مردم جورى حکم ميکنند که گويى براى خودشان حکم و قضاوت ميکنند. اينها سبقت‏‌گيرندگان به سايه‌‏ى عرش الهى هستند.»

        اَلسّابِقونَ اِلى ظِلِّ العَرشِ طوبى لَهُم

    [امام صادق(عليه السلام) از قول پدرانش از پيامبر(صلي الله عليه و آله) نقل ميکند:]خوشا به حال آن کسانى که به سايه‏‌ى عرش سبقت ميجويند! که مراد يا در روز قيامت است که کسانى هستند که سبقت ميگيرند به سايه‏‌ى عرش الهى، يا در همين نشئه‏‌ى دنيا هم اين معنا صادق است؛ بعضى در سايه‏‌ى عرش الهى زندگى ميکنند؛ علوّ درجه‏‌ى معنوى و روحى آنها آن‏چنان است که در سايه‏‌ى عرش الهى هستند؛ با همان معنايى که عرش الهى در علم اهل‏بيت و معارف اهل‏بيت دارا است.

       قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ وَ مَن هُم؟

    [سؤال شد که] چه‏‌کسانى هستند اين کسانى که «يَسبِقونَ اِلى ظِلِّ عَرشِ اللّه‏»؟

       فَقالَ (صلي الله عليه و آله): اَلَّذينَ يَقبَلونَ الحَقَّ اِذا سَمِعوه

    [پيامبر فرمود:] کسانى که اين خصوصيّات را دارند، «سابِقونَ اِلى ظِلِّ العَرش» هستند: حق را که مى‏‌شنوند، قبول ميکنند و زير بار حق ميروند؛ حالا چه در بحث علمى، چه در بحث سياسى، چه در مسائل فى‏‌مابين مردم ــ در معاملات و خريد و فروش و مانند اينها ــ چه در مسائل کارى. [وقتى] ميفهمد که اين طرفِ مقابل دارد درست ميگويد و حق ميگويد، تعصّب او، غيرت ابلهانه‏‌ى او، حميّت جاهليّه‏‌ى او، مانع نميشود از اينکه اين حرف حق را قبول بکند. شما ببينيد واقعاً همين يک کلمه چقدر براى امثال ماها راهگشا است: «حق را قبول کند». خيلى از اين مشکلاتى که در جوامع بشرى ازجمله جامعه‏‌ى خود ما پيش مى‏‌آيد، به‏‌خاطر اين است که در مجادلات و منازعات گوناگون ــ چه شخصى، چه عمومى، چه سياسى، چه عقيدتى ــ طرفْ زير بار حرف حق نميرود؛ ميفهمد حق است، [امّا] قبول نميکند.

       وَ يَبذِلونَهُ اِذا سُئِلوه

    هم «يَبذُلُ»، هم «يَبذِلُ» هردويش درست است. خصوصيّت ديگر اين است که حق را بذل ميکنند و ميگويند؛ در اختيار ديگران ميگذارند وقتى‏‌که از آنها خواسته ميشود. از شما قضاوتى ميخواهند در مورد يک قضيّه‏‌اى، ميگويند آقا در اين قضيّه حق با کيست؟ شما هم ميدانى حق با کيست؛ اين را بذل کنيد. گاهى انسان حق را ميداند، نميگويد؛ ميفهمد حق با کيست، برايش روشن است امّا نميگويد ــ يَعرِفونَ [نِعمَتَ اللّهِ] ثُمَّ يُنکِرونَها ــ حق برايشان معلوم ميشود امّا بيان نميکنند. مرحوم پدربزرگ ما ــ مرحوم آقاى نجف‏‌آبادى ــ نقل ميکرد و ميگفت که يک نفرى در مدينه با يک شخصى مواجه شد و درباره‏‌ى امامت بحث کردند، ادلّه‏‌ى قرآنى و حديثى و عقلى امامت را گفت و ديد او مسلّط تر است ــ حالا ايشان با تفصيل بيان ميکرد ــ گفت که خب تو که اين‏قدر ميدانى، چرا قبول نميکنى؟ گفت هروقت ميخواهم اين حقيقت را اذعان بکنم و تصديق قلبى بکنم و بپذيرم، «يَأتينى شَيطانٌ» ــ ايشان ميگفت به همين کلمه‏‌ى «شَيطانٌ» ــ شيطانى مى‏‌آيد نميگذارد؛ ميگويد تو خوب فهميدى، ديگران نفهميدند؛ بعد [اگر] اين حرف را قبول بکنى جواب مريدها را چه ميدهى، جواب مردم را چه ميدهى؟ از آنها ميپرسند ــ از بعضى از علما و بزرگان و مانند اينها ــ منتها جواب نميدهند بااينکه ميدانند حق را. پس بنابراين دوّم هم اينکه: يَبذِلونَه اِذا سُئِلوه؛ وقتى‏‌که حق را ميخواهند، اينها قضاوت به حق بکنند، حق را در اختيار مردم بگذارند، روشن کنند حقيقت را براى جوياى حقيقت.

       وَ يَحکُمونَ لِلنّاسِ کَحُکمِهِم لِاَنفُسِهِم

    اين‏هم شايد آن اساس قضيّه است که براى ديگران جورى حکم کنند که گويى براى خودشان حکم ميکنند؛ پول ديگران اگر دستشان هست، جورى خرج بکنند که اگر پول خودشان بود خرج ميکردند. بعضى بيت‏‌المال ــ که پول ديگران است ــ که در جيبشان هست، آقاوار خرج ميکنند، تاجِروار خرج ميکنند، ميريزند، امّا پول خودشان که باشد نه، با دقّت [خرج ميکنند]؛ هميشه توصيه‏‌ى ما به اين مسئولين همين است؛ ما ميگوييم اين پولهاى بيت‏‌المال را که گاهى ميگويند آقا بيست ميليارد براى فلان چيز گذاشتيم، محاسبه ميکنيد که اين بيست ميليارد يعنى چقدر پول؟ چه‏‌جورى بنا است خرج بشود؟ اين، تومان تومانش، هزارتومان هزارتومانش، چه‏‌جور و کجا بايد خرج بشود؟ اگر پول خودت را هم ميخواستى دست وکيلت بدهى خرج کند، همين‏جور بى‏‌حساب‏وکتاب ميدادى، يا خودت آن را بى‏‌حساب‏وکتاب خرج ميکردى؟ پول مردم را پول خود دانستن، يعنى با پول آنها مثل پول خود رفتار کردن، آبروى مردم را مثل آبروى خود دانستن، حقّ مردم را مثل حقّ خود دانستن؛ جورى عمل کند با مردم که اگر با خود بنا بود عمل کند، اين‏جور عمل ميکرد. [آنگاه] فرمود:

       هُمُ السّابِقونَ اِلى ظِلِّ العَرش

    [سبقت‏‌گيرندگان به سايه‏‌ى عرش الهى اينها هستند.] سخت است مثل اينکه؛ نه؟

    علاقمندان می‌توانند برای تهیه‌ی کتاب «نسیم سحر» اینجا را کلیک کنند.

    نظرات بینندگان
    این خبر فاقد نظر می باشد
    نظر شما
    نام :
    ایمیل : 
    *نظرات :
    متن تصویر: